
سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست!نیشم تا بناگوش باز شدبه رسم عادت اسمم را صدا زده بود!پاسخم یک دقیقه به تاخیر می افتاد پشت هم بیست پیام میداد که کجایی و چرا جواب نمیدهی و گریه و قهر و فحش و از این قبیل!نه اینکه شک داشته باشد،نه!فقط این سبکی دل بردن را بلد بود، شیرین لوس میشداداهایش نمک داشتخلاصه ملس بود ناکس!چند لحظه گوشی را خاموش کردم که عصبانی شود و منت بکشم!اما هیچ خبری نبود!زدم بیرون و شماره اش را گرفتم...یک بوق دو بوق سه و چهار و پنج...که جواب داداین جانم گفتن یعنی اکراه داشتم ج...
ادامه مطلب
ببین عزیزم نه جمعه است نه باران میبارد نه آسمان ابری ست نه هوا خیلی دلبری می کند نه هیچ چیز دیگر شلوغ ترین ساعتِ روز است و مردم....! مردم را بیخیال همچنان در پی لقمه ای نان و بوقلمون به روز مرگی گرفتارند! البته که من هم دچارِ روزمرگی ام جانم. کمی فرق دارد اما... بگویم برایت؟! نگو نمیخندی که میخندی... من در شلوغ ترین ساعتِ روز به راننده تاکسی گفتم دربست منزلِ امنِ آغوش یار...! از شال فروش درخواستِ قرمز شالیxa0 مملو از عطر شیرین گیسویت را داشتم! کتاب های شعر آن مردِ عینکی و کراواتی که گوشه ی پیاده...
ادامه مطلب