ماوضرایب مجهول

متن مرتبط با «94 9 the bull» در سایت ماوضرایب مجهول نوشته شده است

95

  • نیلوبلاگ

    سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست!نیشم تا بناگوش باز شدبه رسم عادت اسمم را صدا زده بود!پاسخم یک دقیقه به تاخیر می افتاد پشت هم بیست پیام میداد که کجایی و چرا جواب نمیدهی و گریه و قهر و فحش و از این قبیل!نه اینکه شک داشته باشد،نه!فقط این سبکی دل بردن را بلد بود، شیرین لوس میشداداهایش نمک داشتخلاصه ملس بود ناکس!چند لحظه گوشی را خاموش کردم که عصبانی شود و منت بکشم!اما هیچ خبری نبود!زدم بیرون و شماره اش را گرفتم...یک بوق دو بوق سه و چهار و پنج...که جواب داداین جانم گفتن یعنی اکراه داشتم ج...

    ادامه مطلب
  • 97

  • نیلوبلاگ

    چه زود دیر می شود! xa0 در باز شد...xa0 برپا !... بر جا ! xa0 درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم. بابا نان داد ، ما سیر شدیم... xa0 اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان... xa0 و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند... کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم و در زندگی گم شدیم. xa0 همه زیبایی ها رنگ باخت...! xa0 و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد! xa0 نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته... دیگر باران با ترانه نمی بارد! xa0 و ما کودکا...

    ادامه مطلب
  • 89

  • نیلوبلاگ

    سهراب سپهری چقدر زیبا گفت:ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ...ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ...ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ...ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ...ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ...ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ...ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ...ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ...ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ...ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ...ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ...ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين...ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!!.......

    ادامه مطلب
  • 90

  • نیلوبلاگ

    همهی روزهای هفته فردند جمعهها اما دو نفر است: یکی دلـت را میفشارد یکی گلویت را ......

    ادامه مطلب
  • 92

  • نیلوبلاگ

    سر ِ خيابون ششم بپيچ دست راست از خونه ي اول ١٢ تا بشمار دست چپ طبقه اول نه ، سرايدارِ اونجا ، زنگ طبقه xa0دوم رو بزن ، اگه درُ باز نكرد حتما صداي آهنگ رو دوباره زياد كرده يا سشوار روشنه . xa0 xa0زنگ اول و بزن ، به سرايدار بگو كه داداششي و اومدي بهش سر بزني .xa0 طرف شيش دنگ نيست سوال جواب نميكنه . برو بالا بذار اينو دم درس بذار بيا ، اگه خفتت كرد كه از طرف كيه ، اِن و مِن نكنيا ، تو صورتش لبخند بزن ، بگو از طرف اونه كه تو ٢٧ آبان ِ دوسال پيش ، بليت واسه يزد گيرش نيومد ، با شاگرد راننده دعواش شد ك...

    ادامه مطلب
  • 94

  • نیلوبلاگ

    آتش نشانی و آمبولانس خبر کرده اند میخواهند درب را بشکنند مادرم میگوید تمام شب را هذیان میگفت از صبح هر چه صدایش میزنیم جواب نمیدهد حتما بلایی سرش آمده . راستش جرات بیرون آمدن از رختخواب را ندارم راستش تمام شب راxa0 مُردم و زنده شدم تمام شب راxa0 خواب می دیدمxa0 دوستَم نداری!! xa0 علی_سلطانی...

    ادامه مطلب
  • 96

  • نیلوبلاگ

    ببین عزیزم نه جمعه است نه باران میبارد نه آسمان ابری ست نه هوا خیلی دلبری می کند نه هیچ چیز دیگر شلوغ ترین ساعتِ روز است و مردم....! مردم را بیخیال همچنان در پی لقمه ای نان و بوقلمون به روز مرگی گرفتارند! البته که من هم دچارِ روزمرگی ام جانم. کمی فرق دارد اما... بگویم برایت؟! نگو نمیخندی که میخندی... من در شلوغ ترین ساعتِ روز به راننده تاکسی گفتم دربست منزلِ امنِ آغوش یار...! از شال فروش درخواستِ قرمز شالیxa0 مملو از عطر شیرین گیسویت را داشتم! کتاب های شعر آن مردِ عینکی و کراواتی که گوشه ی پیاده...

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده